تبلیغات
dashamir.dashamir@yahoo.com
قالب وبلاگ

dashamir.dashamir@yahoo.com
****مرگ را تجربه کنید**** 
نویسندگان
نظر سنجی
كدامیك از مطالب زیر كم و كسری دارد؟





صفحات جانبی


حكایت ها

1-حضرت‌ استاد علاّمة‌ طباطبائی(ره)‌ نقل‌ کردند از مرحوم‌ آیة‌ الحقّ عارف‌ عظیم‌ الشَّأن‌ آقای‌ حاج‌ میرزا علی‌ آقا قاضی‌ رضوانُ الله‌ عَلیه‌ که‌ میفرموده‌ است‌:

در نجف‌ أشرف‌ در نزدیکی‌ منزل‌ ما، مادر یکی‌ از دخترهای‌ أفندی‌ها فوت‌ کرد. [۱]

این‌ دختر در مرگ‌ مادر بسیار ضجّه‌ میکرد و جدّاً متألّم‌ و ناراحت‌ بود و با تشییع‌ کنندگان‌ تا قبر مادر آمد و آنقدر ناله‌ کرد که‌ تمام‌ جمعیت‌ تشییع کنندگان را منقلب‌ نمود. تا وقتی‌ که‌ قبر را آماده‌ کردند و خواستند مادر را در قبر گذارند فریاد میزد که‌ من‌ از مادرم‌ جدا نمی‌شوم‌ ؛ هر چه‌ خواستند او را آرام‌ کنند مفید واقع‌ نشد.

دیدند اگر بخواهند اجباراً دختر را جدا کنند، بدون‌ شک جان‌ خواهد سپرد.


بالاخره‌ بنا شد مادر را در قبر بخوابانند و دختر هم‌ پهلوی‌ بدن‌ مادر در قبر بماند، ولی‌ روی‌ قبر را از خاک‌ انباشته‌ نکنند و فقط‌ روی‌ آن را از تخته‌ای‌ بپوشانند و سوراخی‌ هم‌ بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت‌ خواست‌ از آن‌ دریچه‌ و سوراخ‌ بیرون‌ آید.

دختر در شب‌ اوّل‌ قبر، پهلوی‌ مادر خوابید ؛ فردا آمدند و سرپوش‌ را برداشتند که‌ ببینند بر سر دختر چه‌ آمده‌ است‌، دیدند تمام‌ موهای‌ سرش‌ سفید شده‌ است‌. گفتند: چرا اینطور شده‌ است‌؟


گفت‌: هنگام‌ شب‌، من‌ که‌ پهلوی‌ مادرم‌ خوابیده‌ بودم‌، دیدم‌ دو نفر از ملائکه‌ آمدند و در دو طرف‌ ایستادند و یک‌ شخص‌ محترمی‌ هم‌ آمد و در وسط‌ ایستاد.

آن‌ دو فرشته‌ مشغول‌ سؤال‌ از عقائد او شدند و او جواب‌ میداد ؛ سؤال‌ از توحید نمودند جواب‌ داد: خدای‌ من‌ واحد است‌، و سؤال‌ از نبوّت‌ کردند جواب‌ داد: پیغمبر من‌ محمّد بن‌ عبدالله‌ است‌. سؤال‌ کردند: امامت‌ کیست‌؟

آن‌ مرد محترم‌ که‌ در وسط‌ ایستاده‌ بود گفت‌: لَسْتُ لَهُ بِإمامٍ ؛ من‌ امام‌ او نیستم‌.

در این حال‌ آن‌ دو فرشته‌ چنان‌ گرز بر سر مادرم‌ زدند که‌ آتش‌ به‌آسمان‌ زبانه‌ می‌کشید. من‌ از وحشت‌ و دهشت‌ این‌ واقعه‌ به‌ این‌ حال‌ که‌ می‌بینید درآمده‌ام‌.

مرحوم‌ قاضی‌ رضوانُ الله‌ عَلیه‌ میفرمود: چون‌ تمام‌ طائفة‌ دختر، مذهبی غیر از شیعه دارا بودند و این‌ واقعه‌ طبق‌ عقائد شیعه‌ واقع‌ شد، آن‌ دختر شیعه‌ شد و تمام‌ طائفة‌ او که‌ از أفندی‌ها بودند همگی‌ به‌ برکت‌ این‌ دختر شیعه‌ شدند.



2-عذاب قبر به خاطر ازردن شوهر:

یكی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نقل میكند زنی بود كه شوهرش سید و از دوستان شیخ بود او  خیلی شوهرش را اذیت میكرد پس از چندی ان زن فوت  كرد هنگام دفنش جناب شیخ حضور داشت موقعی كه خواستند او را دفن كنند اعمالش به شكل یك سگ درنده سیاهی شد خانم فهمید این سگ باید با او دفن شود و شروع به التماس كرد دیدم خیلی ناراحت است از شوهرش درخواست كردم كه او را ببخشد او هم به خاطر من حلالش كرد و سگ رفت و دفنش كردند .


3-حرام خوردن

حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند، قومى را دیدم كه قلاب هاى آتشین در بینى هاى آن فرو برده و در میان جهنم معلق بودند. از جبرئیل پرسیدم : این ها چه كسانى هستند؟
عرض كرد:رسول علیه السلام فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند قومى را دیدم كه قللب هاى آتشین در بینى هاى آن ها فرو برده و در میان جهنم معلق بودند. از جبرئیل پرسیدم : این ها چه كسانى هستند؟
عرض كرد:یا رسول لله ! كسانى هستند كه خداوند متعال مال حلال روزى آنان كرده است ولى ایشان دنبال حرام رفته و حرام مى خوردند.
نیز فرمود: به قومى گذشتم ، دیدم سفره اى جلوى آنها گسترده شده و در آن گوشت هاى پاك و پاكیزه موحد است كه در طرف دیگر آن ، گوشت هاى كثیف و گندیده قرار داشت .
ولى آنها گوشت هاى پاك و پاكیزه را رها كرده و از گوشتهاى گندیده مى خورند. گفتم : اى جبرئیل ! اینها چه كسانى هستند؟
عرض كرد: كسانى هستند كه در دنیا غذاى حلال را رها كرده و حرام مى خورند؟! یا رسول الله ! اینها كه مشاهده مى كنى از امت تو هستند.


4-ترك نماز عشاء

و فرمود: پس از آن ، بر جمعیتى گذشتم كه سر و صورت هایشان را با سنگ ، شكسته و له مى كردند. از جبرئیل پرسیدم : اینها چه كسانى هستند؟!
عرض كرد: جمعیتى از امت تو هستند كه نماز عشاء را نخواندند و از روى غفلت و اهمیت ندادن به نماز آن را ترك كرده اند.



5-ضایع كردن مال یتیم

و فرمود: جمعیتى را دیدم كه آتش از دهان و پشتشان شعله ور بود. پرسیدم : اینان كیستند و كارشان چه بوده است ؟!
جبرئیل عرض كرد: یا رسول الله ! اینها ستمكارانى بودند كه مال و دارایى یتیمان را به هر عنوان مى بردند و آنها را از حقشان محروم و بى نصیب مى كردند.
(نیز فرمود: در جهنم قومى را مشاهده كردم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و جماعتى را بر آنها موكل كرده بودند كه لبهایشان را مى بریدند و سنگهایى از آتش را در دهانشان مى گذاشتند و آن سنگها از زیر آنان بیرون مى آمد.
گفتم : اى جبرئیل ! اینها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى كه اموال اطفال یتیم را از روى ظلم و ستم مى خوردند.



6-ربا خوردن

سپس فرمود: بر عده اى گذشتم . شكمهایشان به قدرى بزرگ بود كه نمى توانستند از جاى خود برخیزند! از جبرئیل پرسیدم : اینان كیانند؟
گفت : اینها ربا خواران امت تو هستند كه هرگاه عزم بر خواستن مى كنند، شیطان مزاحم آنها مى شود و همواره آنان را مى آزارد. سرنوشت اینان ، همچون سرنوشت آل فرعون است كه شب و روز بر آتش عرضه مى شوند و آتش را بر آنان مى نمایانند و دائما فریادشان بلند است و مى گویند: قیامت كى برپا مى شود؟(191)
و نیز فرمود: در شب معراج مردانى را دیدم كه شكمهاى آنان مانند خانه هاى بزرگ بود و داخل آنها پر از مار و عقرب بود و از خارج شكمشان ، داخل آنها دیده مى شد!
گفتم : اى جبرئیل ! اینها چه كسانى هستند؟ گفت : یا رسول الله ! اینها رباخواران از امت تو هستند.



7-عیب جویى از مردم

بعد از آن فرمود: قومى را دیدم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و گوشتهاى پهلوهاى خود را با قیچى مقراض مى كنند و در دهان خود مى گذارند و مى خورند.
گفتم : برادر جبرئیل ، اینها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى از مردم عیب جویى مى كنند و آنها را با گوشه هاى چشمهایشان و با اشاره سر و ابرو و دستهایشان مسخره مى كنند و غیبت مى نمایند و باز بان به عیب ظاهر و باطن مردم مى پردازند.



8-مال شوهر را به اولاد شوهر قبل دادن
سپس فرمود: شب معراج در سیر خود به زنانى رسیدم كه به پستانهایشان آویزان بودند. از جبرئیل پرسیدم : اینها چه طایفه اى هستند؟ گفت : زنانى مى باشند كه مال شوهران خود را به اولادانى كه از شوهر قبلى خود پیدا كرده اند مى دادند.
بعد از آن فرمود: غضب خدا بر زنانى است كه در قوم و جمعیتى داخل كنند كسانى را كه داخل آن قوم و جمعیت نیستند و آنها را بر اسرار آن قوم آگاه نمایند و اموال و سرمایه آنها را به ایشان بخورانند و آنان را صاحب حق بدانند.



9-امر به معروف و خود عمل نكردن
فرمود: آن شبى كه مرا به آسمانها سیر دادند به عده اى برخوردم كه لبهاى خود را با قیچى هاى آتشین مقراض مى كردند، گفتم : اى جبرئیل ! اینها چه كسانى هستند گفت : خطبا و سخن گویان در دنیا هستند كه مردم را امر به معروف مى كردند و خود عمل نمى كردند



10-عذابهاى بعضى اضافه مى شود
همین طور كه در عالم برزخ به نعمت ها و ثواب هاى بعضى از مردم كه مؤ سسات خیریه بنا نهاده و باقیات الصالحات از خود باقى گذاشته اند اضافه مى شد و در پرونده نیك آنها ثبت مى گردد، بعضى از مجرمان و خیانتكارانى هم هستند كه بعد از مرگشان بر اعمال زشت آنها اضافه مى شود و عذابشان بیشتر مى گردد.
از باب مثال ، كسى كه كارخانه مشروب سازى یا مركز فساد و فحشاء براى به انحراف كشاندن جوانان تهیه كند و عده اى از مردم مال دار وقتى بناهاى فساد را دیدند آنها هم بروند و در مكان هاى دیگر همین بناها را آماده كنند طبق روایاتى كه مى فرمایند: كسى كه سنت بدى را در جامعه بنیان نهد و سپس دیگران از او پیروى نمایند هر بار كه آن سیره و روش ، مورد عمل واقع شود در پرونده مؤ سس آن ، خواه زنده باشد یا مرده ، گناه تازه اى ثبت مى شود و مستحق كیفر جدیدى مى گردد.
امام باقر علیه السلام فرمود: هر بنده اى از بندگان خدا كه روش گمراه كننده اى را بین مردم بنیان نهد براى او گناهى همانند گناه كسانى است كه مرتكب آن عمل شده اند بدون آنكه از گناه عاملین آن كاسته شود.




11-یک سال عذاب براى حق الناس

مرحوم سید محمد (ره ) كه یكى از علماى بزرگ اصفهان بود نقل كرده است : یك سال از فوت پدرم گذشته بود. شبى او را در عالم خواب دیدم و احوالش را پرسیدم : گفت : تا كنون گرفتار بودم اما حالا راحت شدم . عرض كردم : سبب گرفتارى شما چه بود؟
فرمود: هیجده قران به مشهدى رضاى ((سقاباشى ))، بدهى داشتم و فراموش كردم كه وصیت نمایم تا به او بدهند. از وقتى كه مردم تا كنون گرفتار بودم ، ولى دیروز مشهدى رضا مرا حلال كرد و از گرفتارى برزخ نجات پیدا كردم .
سید محمد وقتى این خواب را مى بیند از نجف اشرف به برادرش كه در اصفهان بود مى نویسد: چنین خوابى دیدم . تحقیق كن اگر پدرم به كسى بدهى دارد بپردازید، برادرش دنبال ((سقا باشى )) مى رود و قضیه را از او مى پرسد: ((سقا باشى )) مى گوید: آرى ، من مبلغ هیجده قران از پدر شما طلب كار بودم ، پس از مرگ آن بزرگوار چون سندى در دست نداشتم مطالبه آن پول را نكردم ؛ زیرا بى فایده بود و اگر طلب مى كردم آنها هم از من طلب سند مى نمودند. تا این كه یك سال از مرگ مرحوم پدرتان گذشت . با خود گفتم : هر چند سید كوتاهى كرد و سندى به من نداد وصیت هم نكرد ولى به خاطر جدش او را حلال مى كنم تا گرفتار عذاب نباشد.
فرزندان آن مرحوم ، هیجده قران را آماده مى كنند كه به آقاى ((سقا باشى )) بپردازند. ولى ایشان قبول نمى كند و مى گوید: من چیزى را كه بخشیده ام دیگر نمى توانم پس بگیرم .(181)

به اندازه یك گندم از حسناتم كم شد

وارد شده است : مرد فقیرى از دنیا رفت ، اول صبح جنازه او را برداشتند و در اثر زیادى جمعیت ، دفن او تا شب طول كشید. بعد از دفن ، او را به خواب دیدند. به او گفتند: با این همه مقام و احترامى كه از تو به عمل آمد خداوند با تو چه كرد؟ و چه عملى انجام داد؟
در جواب گفت : به حمدالله خدا مرا بخشید و احسان زیادى به من كرد، ولى روزى با حالت روزه به آسیاب دوستم كه مشغول آرد كردن گندم هاى خود بود رفتم ، هنگام افطار بدون اجازه دوستم ، یك دانه گندم برداشتم به دو نیم كردم و باز گندم را میان گندمها انداختم .
دوستم گفت : كه اینها مال من نیست . وقتى از دنیا رفتم ، خداوند به حسابم رسیدگى كرد حتى از آن یك دانه گندم هم ، حساب به عمل آورد و از من مطالبه حق دوستم را نمود و از حسناتم به اندازه قیمت آن دانه گندم برداشته و به رفیقم دادند. از این جا معنى آیه فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یثره (182) معلوم مى شود.
خداوند مى فرماید: ((كسى كه به اندازه ذره اى كار خیر انجام داده باشد آن را مى بیند و كسى كه به اندازه ذره اى شر و كار ناپسند انجام داده باشد آن را مى بیند)).
پس اى بندگان خدا! مواظب باشید ((حق الناس )) را ضایع نكنید، و تا فرصت دارید اگر حق كسى پیش شما است به صاحبش برسانید؛ زیرا در قیامت با دقت به حساب بندگان رسیدگى مى شود.
اگر بنا باشد براى یك درهم ناچیز شش صد نماز قبول شده بردارند(183)!! چیزى براى انسان باقى نمى ماند مگر این كه خداوند رحم كند.

12-بد اخلاقى

از جمله چیزهایى كه باعث عذاب و فشار قبر مى شود ((بداخلاقى )) است ، چه با مردم و چه با خانواده و دوست و رفیق . حتى اگر انسان از دوستان و اولیاء خدا هم بوده است و اخلاقش بد باشد باز قبر به طورى او را فشار مى دهد كه استخوانهاى او درهم شكسته مى شود.

13-داستان سعد بن معاذ

در این جا لازم است سعد بن معاذ را بیان كنم كه : او با آن همه ایمان و اعتقاد و با آن همه خدماتى كه به اسلام و مسلمین كرده بود باز قبر او را فشار داد. او در جنگ هاى اسلامى مانند جنگ بدر، احد، خندق و.... شكرت داشت و در جنگ بدر پرچم دار طایفه اى بود.
سعد یكى از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم و از اهل مدینه بود. او رئیس انصار و فوق العاده نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمین محترم بود به طورى احترام داشت كه وقتى سواره مى آمد. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى فرمود: مسلمین به استقبالش روند و خود پیامبر هم هنگام ورودش تمام قامت در برابر او بر مى خواست . در جنگ خندق از خود گذشتگى هایى نشان داد تا آن كه تیرى به دستش اصابت كرد و دچار خون ریزى شد. در این حالت گفت :
خدایا! اگر از جنگ قریش ، چیزى باقى گذاشته اى مرا زنده بدار؛ چون من بیشتر از هر كس به جنگ با آنان علاقه مند هستم و اگر جنگ به پایان رسیده است همین تیر را وسیله شهادت من قرار ده و مرا نمیران تا. چشمم به خوارى و نابودى یهودیان بنى قریضه روشن گردد.
بعد از آن ، سعد محل زخم خود را محكم بست و از خون ریزى جلوگیرى كرد. لكن دست او تورم نمود. به دستور پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم در مسجد، خیمه اى برافراشتند و سعد در آن خیمه ، تحت درمان قرار گرفت و خود پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم پرستارى او را عهده دار شد. و این دعا را در حق او مى كرد. ((خدایا! سعد در راه تو جهاد كرد و پیامبرش را تصدیق نمود، روح او را به خوبى بپذیر.
بعد از خاتمه جنگ خندق و محاصره قلعه بنى قریطه و در فشار قرار گرفتن آنان .
حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم حكمیت جنگ با یهودیان را به او واگذار كرد و به آنان فرمود: آیا راضى هستید یكى از قبیله شما را حكم گردانم و به حكم او راضى شوید. گفتند: بلى ، آن مرد كیست ؟
فرمود: سعد بن معاذ است . یهود گفتند: به حكم او راضى شدیم . حضرت دستور داد: او را بر تختخوابى گذاشتند و پیش یهود آوردند. یهودیان بنى قریضه دور بستر او جمع شدند و مى خواستند كه او درباره آن ها نیكى كند. سعد گفت : آیا به حكم من راضى هستید! گفتند: آرى ، والله راضى هستیم . گفت : هر حكمى درباره شما بكنم به آن راضى هستید. گفتند: بلى ، آن گاه متوجه حضرت شد و گفت : شما چه مى فرمایید؟ حضرت فرمود: اى سعد! حكم كن در حق ایشان ، زیرا هر حكمى كه تو در حق ایشان بكنى من راضى هستم .
عرض كرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ! مردان ایشان را بكش ‍ و زنان و اطفال آنان را اسیر كن و اموالشان را در میان مهاجر و انصار قسمت فرما.
حضرت فرمود: حكمى كردى كه خدا در بالاى هفت آسمان چنین حكم كرده بود. بعد از آن جاى زخم تیر، طبق خواسته خودش كه از خدا درخواست كرده بود منفجر شد و شروع به خون ریزى نمود تا از دنیا رفت .
صبح آن روزى كه سعد از دنیا رفت . جبرئیل نازل شد و عرض كرد: یا رسول الله ! چه كسى از امت تو از دنیا رفته است ، كه فرشتگان آسمان روح او را به یك دیگر مژده مى دهند؟
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
هــــــمــــــیـــــــشــــــه بــــــــه یـــــــا د داشـــــــــــــتــــــه بــــــا شـــــــــیــــــــــم کــــــــه یـــــــــــک ر و ز هــــــم نــــــــوبـــــــت مــــــــا مــــــــــی شــــــــو د